دل خوشی های کوچک

قبلا گفته بودم بعد مدتها قلموو دستم گرفتم!

مامان یه تابلوی نقاشی رو پارچه مخمل رو باید کار میکردن

از اونجایی که سری قبلی رنگامیزی ( :دی) من پسند معلمشون (:دی) بود

این دفعه هم افتاد گردنم!

و چون خودم خیلی ذوق کردم! و این حجم از ذوق کردن از من بعیده! و هر سه هزار سال یه بار رخ میده!

دوست داشتم عکسشو بذارم اینجا و قاطی خاطرات اینجا هم باشه!

و صد البته که شما هم به غیر غر زدن :دی و ناله کردن یه روی دیگه هم از من دیده باشید !

عکس رو میذارم ادامه مطلب! یه چندتا از برگها هم بد افتاده به علت نور فلاش دوربین :|

با اینکه اونی که من میخواستم نشد! ولی دوستش دارم :)

 

لبخند :)

۵ نظر

حرفی نیست...

سلام

دو بار نوشتم و پاک کردم و فلسفه چیدم و کلمه ردیف کردم و جمله ساختم و تاسف خوردم

اما بی خیال همه ی اینها

یه جور ناجوری حال دلم خرابه....

امان از نبایدها و نبودنها و نشدن ها و نطلبیدنها...

 

مثل آن مرداب غمگینی
که نیلوفر نداشت

حال من بد بود. اما
هیچ کس باور نداشت

خوب می دانم
که تنهایی مرا دق می دهد

عشق هم در چنته اش
چیزی از این بهتر نداشت...

قیصر امین پور

۴ نظر

عنوان نداریم!!

میدونی چیه؟

یه روزایی زندگی یه جوری پیش میره

که فقط حالیت کنه هنوزم که هنوزه اونی نیستی که باید باشی!

 

+

بچه ها لطف کردن و تو گروه "خوش اخلاق باشیم*" ادد کردن منو

قرار گذاشتیم از اول محرم یه چله خوش اخلاقی بگیریم

یه جدول چهل خونه هم کشیدیم و تاریخ گذاری(!) کردیم

قرار بر اینه روزایی که خوش اخلاق بودیم رو با علامت + بزرگ پر کنیم و روزایی که بداخلاقی کردیم رو با × کوچیک!

تصورم این بود که تعداد کمی از خونه ها با × پر میشه

ولی از همون روز اول تا 5 روز بعدش هر روز یه لحظه ای بوده که بداخلاق بشم

با خودم فکر می کردم که خب من که صدسال یه بار حرف میزنم تو خونه

حرف زدنمم که با نزدنم یکیه! پس بداخلاقی ندارم!

تو دانشگاه هم که کلا مدلم مدل بدخلقی کردن نیس!

ولی میبینم اونقدرها هم که تصور می کردم خوش اخلاق نبودم

اما!اما! خوبه این چله ! ادم رو حواس جمع میکنه

اگه عمری باشه میخوام همینطوری بقیه مراحل خودسازی رو پیش برم

 

+

این روزا یه جمله تو مغزم زیاد چرخ میخوره

" من مرد روزهای سخت زندگی ام"

واقعا هم بودم یا حداقل تلاش کردم که باشم...

 

+

 

قبل ترها کسانی را که میگفتند «توفیق» انجام فلان کار را نداشتیم یا مثلا «توفیق» شرکت در فلانه مجلس را نداشتیم، درک نمیکردم

با خودم میگفتم مگه روضه رفتن و سخنرانی رفتن هم توفیق میخواد!خو پاشو برو مجلس روضه دیگه این چه بهانه ایه میاری!اگه نمیخوای بری هم بگو نمیخوام برم!نگو توفیق نداشتم!!

فکر میکردم که اگر مسجد نمیرم یا روضه نمیرم یا فلان کار رو انجام نمیدم دلیلش «نخواستن» خودمه نه «توفیق» نداشتن!

یعدترش به این نتیجه رسیدم که نه! انقدرها هم همچی دست خودمون نیست و واقعا بعضی چیزا فقط با همون «توفیق» داشتنه به دست میاد!

الان به این نتیجه رسیدم که اگه تنبلی و بهانه گیری رو کنار بذاریم! واقعا برا بعضی چیزا «توفیق» ندارم...

 

+

 

خانومه تو کلاس اشپزی که امتحانی رفته بودم بعد دیدن عکس شیرینی ها و کیک هام

میگه دروغ میگی بگو کجا کلاس اشپزی رفتی:| حالا هرچی بگو کلاس نرفتم مگه باور میکنه :|

من برا هیچ کاری به غیر نقاشی رنگ و روغن کلاس نرفتم :|

 

+

 

ولایت امام بر مخلوقات ولایت خداست، یعنی همه ی ذرات عالم، از پای تا به سر،بقایشان به جذبه ی عشقی است که آنان را به سوی امام می کشد، اما خود از این جذبه بی خبرند.

 

صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی اینگونه هست یا خیر!

اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی، واگرنه... دیگر به جای آن که با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی، در خیل اصحاب اخرالزمانی حسین (ع) با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدلله مشرقی» را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک و این هر سه، خوف و شک و شرک، راهزنان طریق حق اند... که اگر با مرگ انس نگیری، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

شب هرچه در خویش عمیق تر می شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این، سرالاسرار شب زنده داران است. 

 

فتح خون نوشته سید شهیدان اهل قلم؛ سید مرتضی آوینی

 

پ ن

ما اهل کوفه نیستیم؟؟!!

یه جایی میخوندم پولی که اون زمان یزید به مردم کوفه داد برای بیعت کردن باهاش و بی خیال امام حسین (ع) شدن! به پول الان ما میلیاردی میشه! تصور کن اون زمان بودی و همچین پولی فقط بهت میدادن! بازم با همین اطمینان جیغ میزدی "ما اهل کوفه نیستیم !" ؟!!

 

*امام صادق علیه السلام:

وَ اعْلَمِی أَنَّ الشَّابَّ الْحَسَنَ الْخُلُقِ مِفْتَاحٌ لِلْخَیْرِ، مِغْلَاقٌ لِلشَّرِّ، وَ أَنَّ الشَّابَّ الشَّحِیحَ الْخُلُقِ مِغْلَاقٌ لِلْخَیْرِ مِفْتَاحٌ لِلشَّر

 

آگاه باش که جوان خوش اخلاق، کلید خیر و قفل شر است و جوان بداخلاق قفل خیر و کلید شر است.

 

بعدانوشت!!

بنده از اون دوستی که زحمت کشیده قریب به کل ارشیو اینجا رو خونده تشکر میکنم! خدایی خسته نباشه! 

۵ نظر

فتح خون

زنهار!آیا نمی بینید حق را که بدان عمل نمی شود

و باطل را که از آن نهی نمی گردد

تا مومن به لقای خدا مشتاق شود؟

پس اگر این چنین است، من در مرگ جر سعادت نمی بینم

و در زندگی با ظالمان جز ملامت.

مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛

آن را تا آنجا پاس می دارند که معایش ایشان از قبل آن می رسد.

اگرنه,چون به بلا امتحان شوند،چi کم هستند دین داران.

 

فتح خون نوشته سید شهیدان اهل قلم؛سید مرتضی آوینی

 

پ ن

پانوشت مربوط به این رو یادم رفته :|

علی الحساب اینو داشته باشید!

ایها الناسی که گذرتون به اینجا میوفته یا حداقل این یه خط رو میخونید!

تو این شبها اگه یه جایی دلتون شکست و اشکتون چکید

برای  سلامتی و عافیت همه ی مریضها دعا کنید

برای سلامتی دوستای منم دعا کنید

دوتاشون سرطانین

یکیشون اصلا نمیدونم هنوز زنده اس یا نه

یکی دیگشون بیماری خاصه

هر چهارتاشونم جوونن...

 

۱ نظر

فتح خون

امام ایستاد و خطبه ای کربلایی خواند:


«اما بعد... می بینید که کار دنیا به کجا کشیده است!

جهان تغییر یافته، منکر روی کرده است

و معروف چهره پوشانده

و از آن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی

و یا چراگاهی کم مایه باقی نمانده است.»

 

فتح خون نوشته ی سید شهیدان اهل قلم؛سید مرتضی آوینی

 

پ ن1
نمی شود که زورکی کسی را به بهشت برد!!

پرزیدنت روحانی!

 

ولی میشه زورکی کسی رو جهنمی نکرد...

 

پ ن2

زنده باد یاد شهید علی خلیلی...

۳ نظر

فتح خون

عقل را ببین که چگونه در دام جهل افتاده است!

و عشق را ببین که چگونه پاسخ گوید:

« آن که مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت می کند هرگز تفرقه افکن نیست و مخالفت خدا و رسول نکرده است.

بهترین امان، امان خداست.

و آن کس که در دنیا از خدا نترسد، انگاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود.

و من از خدا میخواهم که در دنیا از او بترسم تا اخرت را در امان او باشم...»

 

فتح خون نوشته ی سید شهیدان اهل قلم؛سید مرتضی آوینی

 

پ ن

امان کدخدا! امان نمیشه...

۴ نظر

باز این چه شورش است که در عالم است...

صدای تبل تو گوشم میپیچه

مداح میخونه

ناخوداگاه اشکم میریزه...

 

اخ که چقدر این روزها درد داره...

اخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه این روزها...

 

 

آمد محـرم و همه لات های شهـــــر

توبه کنان به مجلس روضه رسیده اند

 

کاش بفهمیم این روزها رو...

خدایا به ابروی امام حسین (علیه السلام) هممون رو عاقبت بخیر کن...

 

۳ نظر

فاقد ارزش خواندن!

چون زیادی به درد نخوره مطلب میذارمش ادامه که بیخودی وقت ملت تلف نشه!

یکی نیس بگه نه که قبلیا خیلی به درد بخور بود :دی

۷ نظر

دل خوشی های کوچک

از عصری همه رفتن و فقط ما دوتا موندیم!

رفتیم مسجد نماز و برگشتیم و هرکدوم سروقت کار خودمون

قشنگ احساس میکردم تنهایی خرخره ی خونه و ما رو گرفته و فشار میده

که! همین الان دایی و خانواده ش سر رسیدن!

عمیقا دلم برا نوید و حسین تنگ شده بود!

 

لبخند :)

 

پنج شنبه هشت مهر 95 ساعت 23:10

۳ نظر

دیدم که جانم می رود...

تقریبا سه چهار ساله اگه اشتباه نکنم! هفته ی دفاع مقدس که میشه تیپ 18 الغدیر یزد تو حاشیه ی پارک کوهستان برنامه میذاره

امسال هم این برنامه پابرجا بود و یه تفاوت اساسی با سالهای قبل داشت!

تا حالا اردوگاه شهید مسعودی اهواز رو دیدید؟

تو اون اردوگاه امسال ک ما رفته بودیم برنامه ی خیلی جالبی داشتن. به این صورت که صحنه هایی از جنگ و وفات حضرت زهرا رو ساخته بودن

و راوی به صورت داستانی وقایع رو تعریف میکرد و بازیگرانی هم حضور داشتن

داسان از این قرار بود که چند تا دانشجو توی دانشگاه سر انقلاب بحثشون میشه و کرسی ازاداندیشی میذارن

دانشجوی چپی موقعی میخواست بره برا کرسی با یه یکی از جانبازای جنگ تصادف میکنه و در خلال رسوندن جانباز به محل مورد نظرش داستان شکل میگیره و این جانباز از روزهای اول جنگ و بمبارون ها تعریف میکنه و هم زمان با تعریف هاش صحنه ها هم برای تماشاچی ها اتفاق میافته

تیپ 18 الغدیر هم امسال یه همچین برنامه ای داشت

از تسخیر لانه ی جاسوسی ، زمین گیر شدن امریکایی ها تو صحرای طبس ، شروع جنگ تحمیلی، وفات امام خمینی و بازگشت ازاده ها تا رسید به داعش و جنگ سوریه و بعد هم ندای یا ایها العالم انا المهدی!

 

موقعی قسمت تسخیر لانه جاسوسی نشون میداد و ملت از دیوار سفارت بالا میرفتن به ریحانه گفتم دقت کن اون جلو ابتکار رو میبینی که جز نفرات اوله! فکر میکرد دستش میندازم که قضیه رو براش تعریف کردم و همزمان به این جمله ی حضرت اقا فکر میکردم که "ملاک حال افراده"

 

بعد هم صحنه ی صحرای طبس و بمبارون و شهادت شهید نفوذ محمد منتظر قائم.اینجا هم از خیانت بنی صدر گفتم براش که چطور باعث از بین رفتن اون همه  اسناد مهم و مهم تر از اون باعث شهادت منتظر قائم شد... و به این فکر میکردم که هنوزم خائن داخلی داریم و خیانت همیشه کشتن افراد و از بین بردن مدارک نیست.

دیشب جایی میخوندم که به مسئولی اطلاع میدن تو کابینه ی تو یه جاسوس وجود داره و اگه بخوای ما بهت میگیم. اون مسئول شکه میشه و میگه نه خودم پیداش میکنم. بعد از اینکه کلی میگرده و جاسوس رو پیدا نمیکنه بازم بهش زنگ میزنن که ما بهت میگیم و فلانی جاسوسه! طرف شکه میشه کسی جاسوس بوده که حتی به ذهنش هم خطور نمیکرده.طرف رو میکشه کنار و بهش میگه چطوری جاسوسی کردی! میگه من جاسوسی نکردم فقط  هیچ فرد متخصصی رو سرجای خودش و جایی که تخصص داشت قرار ندادم!

گاهی خیانت اینجوریه...

داخل پرانتز! کلاس سوم دبستان که بودم اسم کلاسمون منتظر قائم بود! فامیل معلممون هم همین بود...

 

بعد رسید به جنگ و رو دست کردن صدام برای حمله به ایران و داستان ادامه داشت تا رسید به ساخت داعش توسط عربستان به کمک امریکا و اسرائیل و نقشه نابودی مچ و بازوی ایران تو منطقه! مچ رو توی جنگ 33 روزه نتونستن قطع کنن چون بازو بهش خون رسانی کرد! این دفعه رفتن سراغ قطع کردن بازو تا مچ هم خود به خود از کار بیفته و بازهم صحنه هایی از مدافعان حرم.

بازهم تو کتابی که دیشب میخوندم یه قسمتیش از حضرت عباس به عنوان "غیرت عرب" نام برده بود. حرم حضرت زینب وسط معرکه اس و شیربچه های شیعه میشن نمادی از "غیرت"...میشن بازوی قطع شده ی "غیرت عرب". یه عده جاهل داخلی هم بهشون میگن عرب پرست.

اسرائیل داعش رو به وجود اورد و به جون سوریه انداخت تا جون خودشو نجات بده! یادمه توی یکی از کتابهای جنگی خوندم که سر توپهای سوریه همیشه به سمت اسرائیله! و اگه سوریه وحدت لازمه رو داشت خیلی قبلترها میتونست ریشه ی اسرائیل رو خشک کنه.

تو این صحنه ها سخن اقامون که گفتن 25 سال دیگه اثری از اسرائیل وجود نداره تحقق پیدا کرد و زمین اماده شد برا ظهور منجی...

منجی ظهور میکنه و ندای الا یا اهل العالم! انا المهدی...

«أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَا الامامُ القائمُ الثانی عَشَرَ
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَا الصّمْضامُ المُنْتَقِم
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن قَتَلوهُ عَطْشاناً
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن طَرَحوهُ عُریاناً
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن سَحَقوهُ عُدواناً...

 

این همه گفتم که بگم! راه سخت و طولانیه! خار و خاشاک داره! فراز و فرود داره! ولی اون روز میرسه که موعود بیاد و عدالت رو برپا کنه و خوش به حال اونهایی که اون روز رو میبینن و درک میکنن و یار اون حضرتن...

دوستی داشتم که میگفت ما رو تو اشپزخونه ی حضرت هم راه بدن کافیه! همین که سیب زمینی پیاز هم پوست بکنیم برا غذای حضرت برامون افتخاره...

 

+

غدیر تموم شد و ملت مثلا بیعت کردن با شیر خدا ولی کاروان حسین (علیه السلام) 6-7 روز دیگه میرسه کربلا و روز خونین تاریخ رقم میخوره...

اصلا این روزا غمه که از در و دیوار میریزه...

 

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم،با دلستانم میرود...

 

همینطوری دلی! عکسهای راهیان نور سال 94 رو میذارم ادامه مطلب...

۵ نظر
منِ مختصر
میخوام دل به دریا بزنم
اوج بگیرم
پرواز کنم!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان