دگراحمق پنداری مزمن!!

یه سری از دوستان هم هستن

فکر میکنن همین که فلان مدرک رو دارن

یا تو فلان رشته خاص تحصیل کردن یا میکنن

یعنی دیگه خیلی خاص و باشعور و شاخ و خفنن.

دوست عزیز معیار سنجش شعور!میزان تحصیلات یا رشته تحصیلی شما نیس! شما دکتر باش ولی بیشعور ببین کی تحویلت میگیره جز اون مریض بدبختی که زیردستته!!

ایضا مهندس و بقیه موارد!!

ی هفته ای که بیمارستان بودم روزی هزار بار خداروشکر میکردم که وارد رشته های پزشکی و پیراپزشکی نشدم!محیط بیمارستان برا یکی عین من خود جهنمه!! یعنی ۷ لایه مدیریتی و اقابالاسری وجود داره. همه دکتراهم فکر میکنن حتما هرکسی مریضه بی سوادم هس!!فقط اونا هستن که سواد و تحصیلات دارن!!!بابا بی خیاااااااااااااااااااااااااااال

 

 

پ ن

تو کل اون جماعت دکتر رزیدنت اینترن پرستار و سرپرستاری که من اونجا دیدم فقط ی نفر بود ک اخلاق داشت و شعور!!خدا امثالش رو زیاد کنه. مریض داری خودش سخت هس تحمل کردن اینجور ادما دیگه عذاب الهیه رسما!!

۰ نظر

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی...

یه نقطه ای از زندگی هم هست

قاعده اش اینه که سرشار از انرژی ، خوشحالی، انگیزه و ذوق باشی

ولی!!

فقط دلت میخواد بخوابی که نفهمی زمان چجور میگذره

 

عنوان از سعدی

 

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی

چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

۰ نظر

اولین تجربه

با اینکه سابقه من تو بیمارستانی شدن خیلی سیاهه

ولی امشب اولین باریه که شب تو بیمارستان میخوابم

و مهم تر اینکه اینبار من مریض نیستم...

همین که اتفاق بدی براش نیفتاده خداروشکر

میشد که خیلی بدتر از اینا بشه... خدایاشکرت

۴ نظر

دلم تنگه...

حکایت اون معلمی که ب شاگردش گفته بود ی گونی بردار و به تعداد ادمایی که ازشون متنفری سیب زمینی بنداز داخلش و همه جا همراه خودت ببر رو شنیدین؟

یه کوه رو دوشمه...

هیچ وقت!هیچ وقت تصور نمیکردم یه روزی این حجم از تنفر رو بتونم تو قلبم جا بدم‌...

تلخه خیلی تلخ... دلم برا تنهایی خودم تنگ شده...

۰ نظر

لحظه نگاشت

دومین تصادفش

تو این دو هفته

خدا سومیش رو بخیر کنه....

۴ نظر

بازی عجیب

زندگی عجب بازی هایی داره

ی کارایی میکنه که هر چی فکر میکنی نمیفهمی دقیقا از کجا داری میخوری

احساس می کنم مردم و ب جای زندگی راه مردگی رو پیش گرفتم...

خدایی فکرشم نمیکردم جواب همه ی خواهش هام این باشه...

۱ نظر

جاده ی سنگلاخی

پا تو راهی گزاشتم که از اول هم میدونستم سخته

میدونستم برا ادم کردن منه

میدونستم این راه یعنی تبر دست گرفتن و ریشه زدن

ولی نمیدونستم از ب بسم الله قراره تفاوت ها خودنمایی کنن

نمیدونستم انقد طاقتم کمه

نمیدونستم حتی اختیار گوشهام رو هم ندارم

هیچی ندارم که بگم

هرچی هم با خودم بگم بقیه گفتن بقیه دخالت کردن بقیه تصمیم گرفتن

اخرش خودم جواب دادم خودم تصمیم گرفتم

ولی خب تجربه شد

 

زندگی زیادی سخته چطو میشد اگه خدا ترمز زندگیمو میکشید؟

 

۵ نظر

شروع فصل جدید

خدایا ب امید تو

کمک کن بهم خرابکاری نکنم!

 

۱ نظر

سفر نرو دلم گرفته...

سالها گوشه چشم تو بلاتکلیفم

یا بفرما نظری یا بگذار بروم

 

قاسم صرافان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱ نظر

گریه نوشت

سلام

میشه عاجزانه التماس کنم امشب هرکی از اینجا رد شد برا سلامتی و بهوش اومدن دوستم دعا کنه... التماس میکنم...

 

 

بعدانوشت

به هوش اومد اخرشب...

خدایاشکرت

ممنون از هرکسی که براش دعا کرده :)

۵ نظر
منِ مختصر
میخوام دل به دریا بزنم
اوج بگیرم
پرواز کنم!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان